بالاخره فیلم آقای ستوده در شب شعر فانوس و آپلود کردم ....
لذت ببرید
http://rapidshare.com/files/303550641/fanus_sutude_.mp4.html
بالاخره فیلم آقای ستوده در شب شعر فانوس و آپلود کردم ....
لذت ببرید
http://rapidshare.com/files/303550641/fanus_sutude_.mp4.html
در محضر هر غریبه زانو بزنم
تحقیر شدم چونکه فراموشم شد
یک سر به " رضا " ضامن آهو بزنم
میلاد بزرگ حضرت عشق برتمام عاشقانش مبارک باد

واقعن معذرت می خوام از این که دیر شد . این هفته خیلی گرفتار بودم .
واما ادامه ...
بعد از اینکه از علی ضیا خدافظی کردم رفتم تو خوده سالن دیدم برنامه شروع شده . مجریا خانم جعفرپور و نامداری بودن. بعد از اینکه کلی راجع به روز دختر و پرسپولیس و استقلال حرف زدن گروهی از دانشجوهای دانشگاه الزهرا اومدن و ترانه هایی رو اجرا کردن از ۳ دختر موفق دعوت کردن که بیان . یکی یه زن آتش نشان بود که تو اولین شعبه آتشنشانی بانوان در خاورمیانه کار می کرد . دومی اولین دختر بدلکار در ایران بود (مهسا احمدی ) که البته خودش نبود مادرش و فرستادن و سومی دختر نابینا و نقاش بود ! به نظر من سومی از همه جالب تر و شگفت انگیزتر بود .از هر کدوم یه کلیپ نشون دادن و نقاشیای دختر نابینا واقعن جالب بود . فکر کنید کسی که هیچ تصوری از درخت و رنگ اون نداره چه جوری می تونه همچین نقاشی هایی رو بکشه !
اتفاقن خانم جعفرپور ازش همین سوال و کرد که چه تصوری از رنگ ها داری ؟ یعنی تو که تا حالا رنگ درخت و ندیدی چطور میکشی ؟
گفت :شماها تا حالا فرشته ,غول و بقیه چیزا مثل خدا رو تا حالا ندیدین ولی یه تصوری ازشون دارین منم با اینکه رنگا رو نمی بینم ولی تصوری که دارم و انرژی که دارن باعث این میشه .
بعد هم مازیار عصری اومد و ۳ تا آهنگ خوند که یکیش از آلبوم جدید بود که هنوز بیرون نیومد . انقدر صدای آهنگ زیاد بود و هی مازیار عصری می گفت جیغ و سوت که یه سری جو گیر میشدن ...
یه مسابقه هم برگزار کردن و به۱۵ نفر نیم سکه دادن .
دیگه همین ...
بعد خدافظی آهنگ نرو رضا صادقی و میرن آدما نجفی رو گذاشتن و حال همه رو به طوراساسی گرفتن ...
دوباره برگشتیم سمت رادیویا و برنامه زنده هم تموم شد و یه سریا که اشکان و میشناختن رفتن عکس وامضا گرفتن .
من بدم نمی اومد برم با اشکان خدافظی کنم . دوست خواهرم که با ما اومده بود اشکان و یه کمی می شناخت خلاصه که اومد از اشکان عکس بگیره که من گفتم آقای صادقی میشه دوستم با شما عکس بگیره ؟
گفت : بله . حتمن . فقط یکی یکی می خواین با من عکس بگیرین . بیاین همتون وایسید دیگه !
ما وایسادیم و عکس گرفتیم .خود دختره که می خواست عکس بگیره تو عکس نبود ! بش گفتم : مگه تو نمی خواستی عکس بگیری ؟ برو دیگه
اشکان گفت : اشکال نداره بیا عکس بگیر.
در این حین من دوباره به اشکان گفتم : دوباره وبلاگ بزنیدا !
گفت : خب بابا چه گیری دادیا !
گفتم : آخه نمی دونید که ما هیج کاری غیر از این نداریم !
خلاصه که خدافظی کردیم
و ادامه ماجرا ...
دوباره برگشتم سمت رادیوییا . همین طور وایساده بودم و داشتم اجرای اشکان و نسیم رفیعی رو میدیدم که یهویی دیدم یکی داره صدام می کنه وبا دستش به شونم زد و گفت خانم .
برگشتم دیدم یه خانومی حدودن ۳۰ و خورده ای ساله اس . گفتم : جانم .
- میذاری ازت گزارش بگیرم ؟
احساس کردم صداش واسم خیلی آشناس . بعد از ۲-۳ ثانیه گفتم :لیلی گلدیس ؟
- آره .
- خیلی دوست داشتم ببینمتون .
-مرسی . حالا میتونم ازت گزارش بگیرم
- راستش نه . آمادگیش و ندارم
- کاری نداره که ! سوال اینه دختره خوب چه دختریه ؟
-باشه .
رفتیم یه وایسادیم یه پسره هم بود که از اونم می خواست گزارش بگیره .
برنامه زنده منم که آماده نبودم گفتم اول از پسره بپرسه .
خلاصه از ما یه گزارش گرفتن و تمام .
دوباره رفتم پیش اشکان : شما دیگه اونور (تو خوده سالن ) نمیاین ؟
- نه دیگه اینجا برنامه زنده داریم نمی تونم بیام
- ای بابا . ما فقط به خاطره شما ها اومدیم . یعنی اصلن نمیاین ؟
- اتفاقن به ماهام گفته بودن که میریم اونور ولی خب میبینی که اینوریم .
خندیدیم و دوباره تشکر کردم و خدافظی !
روی یه صندلی که همون جا بود نشستم . از دور دیدم یکی قیافش آشنا میاد .رفتم جلو دیدم علی ضیا ست .
- سلام . خوبید ؟
- سلام . مرسی ممنون .
- راستش من اسمم عطیه اس واستون تو وبلاک یکی دوبار کامنت گذاشتم ولی احتمالن یادتون نمی یاد !
- نه به خدا یادم نمی یاد .
- مهم نیست . فقط می خواستم بگم نوشته هاتون و می خونم خیلی قشنگن .
-مرسی .خیلی ممنون
- صداتونم خیلی پرانرژیه . جمعه عصرا اصلن یه انرژیه خاصی به آدم منتقل می کنید
-e جدن . خیلی ممنون . شمام دارید به من انرژی میدید .
- به هر حال خیلی خوشحال شدم از دیدن تو .
-من هم همینطور
- خدافظ
- خدافظ
خواهشن منو ببخشید دستم خسته شد . ولی خیلی زود آپ می کنم !
و ادامه ماجرا ...
همین طور وایساده بودم و داشتم اجرای اشکان و نسیم رفیعی رو میدیدم که یهویی دیدم یکی داره صدام می کنه و با دستش به شونم زد و گفت خانم .
برگشتم دیدم یه خانومی حدودن ۳۰ و خورده ای ساله اس . گفتم : جانم .
- میذاری ازت گزارش بگیرم ؟
احساس کردم صداش واسم خیلی آشناس . بعد از ۲-۳ ثانیه گفتم :لیلی گلدیس ؟
- آره .
- خیلی دوست داشتم ببینمتون .
-مرسی . حالا میتونم ازت گزارش بگیرم
- راستش نه . آمادگیش و ندارم
- کاری نداره که ! سوال اینه دختره خوب چه دختریه ؟
-باشه .
رفتیم یه وایسادیم یه پسره هم بود که از اونم می خواست گزارش بگیره .
برنامه زنده منم که آماده نبودم گفتم اول از پسره بپرسه .
خلاصه از ما یه گزارش گرفتن و تمام .
دوباره رفتم پیش اشکان : شما دیگه اونور (تو خوده سالن ) نمیاین ؟
- نه دیگه اینجا برنامه زنده داریم نمی تونم بیام
- ای بابا . ما فقط به خاطره شما ها اومدیم . یعنی اصلن نمیاین ؟
- اتفاقن به ماهام گفته بودن که میریم اونور ولی خب میبینی که اینوریم .
خندیدیم و دوباره تشکر کردم و خدافظی !
روی یه صندلی که همون جا بود نشستم . از دور دیدم یکی قیافش آشنا میاد .رفتم جلو دیدم علی ضیا ست .
- سلام . خوبید ؟
- سلام . مرسی ممنون .
- راستش من اسمم عطیه اس واستون تو وبلاک یکی دوبار کامنت گذاشتم ولی احتمالن یادتون نمی یاد !
- نه به خدا یادم نمی یاد .
- مهم نیست . فقط می خواستم بگم نوشته هاتون و می خونم خیلی قشنگن .
-مرسی .خیلی ممنون
- صداتونم خیلی پرانرژیه . جمعه عصرا اصلن یه انرژیه خاصی به آدم منتقل می کنید
-e جدن . خیلی ممنون . شمام دارید به من انرژی میدید .
- به هر حال خیلی خوشحال شدم از دیدن تو .
-من هم همینطور
- خدافظ
- خدافظ
خواهشن منو ببخشید دستم خسته شد . ولی خیلی زود آپ می کنم !
من: پس خواهشن یه وبلاگ دیگه بزنیدا ؟!! خواهش می کنم
- ایشالا . چشم . حتمن .
- راستی من واستون کامنت میذاشتما . اسمم عطیه اس .
-e پس عطيه شماييد ؟!خوشحال شدم از ديدنتون
- مرسي . ممنون . خدافظ
- خدافظ
بعد رفتيم تو سالن و هر چقد صبر کرديم برنامه شروع نشد .
دوباره من رفتم پيش راديويا .
هم من خسته شدم هم شما
ادامه داستان بي نمک من در پست بعدي( من
) (شما
شايدم
)
به هر حال![]()
نمی دونم کیا دیروز جشن لیلی ها رو اومدن ولی هر کی نیومد جاش حسابی خالی بود !
طبق ملاقاتی که با اشکان داشتم بهش اصرار کردم که یه وبلاگ دیگه بزنه فقط گفت ایشالا . فکر نمی کنم دیگه از این کارا بکنه !
ناراحت شدم که حذفیدش ![]()
راستی علی ضیا هم اومده بود . شانس اوردم دیدمش . کلی دیروز لذت بردم یه عکس هم با اشکان انداختم اگه خوب بود واستون میذارم !
منتظر نظرهای شما هستیم .
راستی ممکنه این شکرخند نرم به خاطره مشغله ! ولی شما برید و واسم تعریف کنید
دیروز ۳۷ امین شکرخند برگزار شد . البته با وجود مهدی استاد احمد و سعید پورمحمودی . واقعن جای یکایک شما خالی بود . انقدر خندیدم که دلم و لپو داشتن از درد منفجر می شدن . خیلی شب خوبی بود . به تون پیشنهاد می کنم جلسه بعد شکر خند که اگه تغییرش ندن ۲ آبان هست حتمن بیاین .
این وبلاگ رضا رفیع که بد نیست باهاش آشنا شید .http://raffie.persianblog.ir/
شماها البته به جز چندنفر که هیچ عکس العملی نسبت به پستای من ندارید به هر حال ازتون به هر نحوی تشکر می کنم .
تو این پست یک فایل صوتی گذاشتم البته مثل قبلیا است .یعنی کیفیت عالی نداره ولی از هیچی بهتره . اول یک آیتم بسیار قشنگ این آهنگ رو می ذارن . دیدم یکی ازش خوشش اومده بود منم ظبطش کردم .
http://rapidshare.com/files/288036983/Radio-0119.amr.html
امیدوارم خوشتون بیاد .
راستی اسم آیتم با خدا بگو ه
محل تولد:بيمارستان عيوض زاده تهران
محل زندگي:خاني آباد
فرزند بزرگ خانواده برادران : فرهاد و فرشاد
تحصيلات: ليسانس مكانيك از دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي
دوره بازيگري مدرسه امين تارخ و استاد سمندريان
شغل: مجري و بازيگر و ترانه سرا
نكاتي از زندگي او:
*نام فرزاد را دخترخاله مادرش براي او انتخاب نوده است .
*میگوید بهترین فيلمي كه تا بحال ديده كازابلانكاست.
*از درس رياضي خوشش نمي آمده و نمره كمترين نمره ای كه از رياضي گرفته است 14 میباشد.
*اولين سريال او "عيد آن سالـها " است
*با فوتبـال میانه ای ندارد است
* بسیار ولخرج است وجسارت و حاضر جوابي خاصي دارد
*فعاليت در تلويزيون را از سال 75 در شبكه جام جم آغاز كرد.
* اواعتقاد دارد اجراي راديو سخت تر از تلويزيون است
*هميشه بدنبال اجرای برنامه هایی است كه در آن آزادي عمل داشته باشد و آن را طبق خواسته و روش خود پيش ببرد.
.
یک خاطره برای تست بازیگری: خودش میگوید من خيلي دير رسيدم جمعيت زيادي براي تست آمده بودند که در ميان آنها گروهي از بازيگران جوان وحتي قديمي هم به چشم مي خوردند متني که داده بودند خيلي سخت بود شامل متون قديمي واخباري .من حافظه خوبي دارم يک بار که نگاه کنم حفظ مي شوم .چون بقيه حاضر نبودند به عنوان اولين نفر تست دادم و قبول شدم."
* ترانه " آد م فروش" شادمهر عقیلی را وی سروده است
.
* عاشق کشور عزیزمان ایران بوده و به ورزشهای شنا " یوگا و ژیمناستیک علاقه دارد.
* به رنگ آبی علاقه خاصی دارد
*نمازخوان و مقید است و اصولا آدم بدقولی نیست . عاشق رمان الیور تویست
است.
* ترانه تیتراژ مجموعه " کمکم کن " و " کوله پشتی " را او سروده بود " همچنین تیتراژ سریال " روز رفتن " را
.
*اما جدي ترين فعاليت او به عنوان مجري به برنامه نيمرخ بر ميگردد . برنامه اي که پيش از آن با حضور کاميار اسماعيلي امير حسين مدرس و... به کار موفقي بدل شده بود وشايد اجراي فرزاد حسني در اين برنامه يکي از مهمترين دلايل انتخاب او براي برنامه کوله پشتي بود
*موسیقی بدون کلام را دوست ندارد . موسیقی خارجی هم گوش نمی دهد
.
* در زندگی , خود را مدیون پدر و مادر و معلم های دوره دبیرستانش می داند .
* ربطه اش با دوستانش بسیار صمیمی است " اما اصلا اهل رفیق بازی نیست .
*می گوید در بسیاری از مسائل و برنامه ها اگر کمک مادرم نباشد کارم پیش نمی رود . مادرم در ارتباط با کارهایم یک منتقد بی رحم است.
* معلم فن بیان او مرحوم مهدی فتحی بود
.
* امین زندگانی او را برای حضور در رادیو معرفی کرد
* از پوشیدن لباسهای رنگ روشن خصوصا سفید خوشش می اید
.
*برای شهدا احترام فوق العاده ای قائل است . زود عصبانی می شود . اطلاعات عمومی خوبی دارد
* وی مـوفق ترین گوینده رادیو را مرحوم منوچهر نوذری می داند.
.
* برای بازی در یک کار به هر کارگردانی راحت اعتماد نمی کند . به بازی بازیگرانی چون علی نصیریان، عزت ا... انتظامی " رضا کیانیان " پرویز پرستویی " خسرو شکیبایی و ... علاقه دارد . هر وقت دلش بخواهد می تواند شعر بگوید
.
.
*محمد رضا شجريان نخستين انتخاب او در موسيقي است و محمد علیزاده بیش از سایر خوانندگان ترانه های وی را اجرا نموده است.
