تبليغاتX
مرثیه ای برای یک رویا
وعده دیدارما تا روز یکشنبه هر روزدر برنامه زنده پارازیت از ساعت ۱۰ صبح و در حضور مردم در نمایشگاه کتاب ضلع شرقی. و جمعه از ساعت ۱۱در کنار گویندگان محبوب شما نظیر فرشید منافی نیما رئیسی بنفشه رافعی رضا افتابی سعید پور محمودی و اشکان صادقی

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:5 توسط اشکان صادقی |


کامنت هائی داشتم مبنی بر علاقه شما عزیزان به تکنیک و صنعت دوبله برای همین بد ندیدم که پستی رو بهش اختصاص بدم

 ببینید عزیزان دل هنر بازیگری تنها هنری است که ابزارش بیرونی نیست و شاید غیر قابل رویت است ابزار نقاش نظیر قلم مو و یا ساز موزیسین را میتوان دید اما بازیگر ابزارش نظیر چشمها احساس صدا بیان و قدرت انتقال و اگاهی را نمی توان به چشم دید بنابر این افرادی کوته نظر و کسانی که اصولن از خود شناسی خود غافلند به خود اجازه می دهند به هر زور دگنکی شده وارد این حرفه شده و چه بسا عرصه را بر کسانی که نیم چه استعدادی هم دارند سد کنند به هرحال انسان باید ابتدا درکی از هستی خود داشته باشد که ایا واقعن می تواند در این رشته غول شود؟ روزی جمله ای در جائی خواندم  که می گفت اگر در حرفه اتان غول نشوید نمی مانید پس بهترین کار جمع کردن اگاهی و کسب و جذب و مشاهده اثار دیگران و کار عملی کردن در استودیو خانگی گام اول است و پس از گذشتن از همه اینها مطمئن باشید بهترین پارتی برای خودتان خواهید بود چون نمی توانند هنرتان را نادیده بیانگارند .

بهر حال الان وارد شدن در دوبله صدا و سیما به دلیل اینکه پیشکسوتان داعیه دار سنت رسیدن شغل سینه به سینه به فرزندان و فک و فامیلاشون هستنداسخت اما شدنی است چه انهابیشتر تست های فرمالیته می گیرند به خاطر خالی نبودن عریضه و گاه یک در هزار اگر کسی هم قبول شود تا سالها کاری به او نمی دهند

جاهای دیگری نظیر شرکت گلوری هم که با نام پر طمطراق اما تو خالیه انجمن جوان تست می گیرند اگر هم قبولتان کنند به لحاظ مادی و معنوی از شما سو استفاده می کنند و در کل ممکن است شما هم مثل من که چهار سال از عمرم را انجا گذاشتم و بیرون امدم شوید. اما به هرحال هنوز جای بسی امید هست اما این را بدانید همه این اتفاقات و زیاد شدن دست در این هنرتقصیر وجود افرادی نالایق و نا باب در این هنراست که فقط ادا و اصول و پز روشنفکری دارند و از هنر فقط به حواشی می پردازند و اهل خاله بازی هستند تا اینکه دردی را بر دارند یا موجی ایجاد کنند و مخصوصن در دوبله این مملکت چه جوان چه پیرش از این مجال رنج می برد چه که گفته اند جائی که عقل ضایع است انجا زبان یکریز ور میزند

در مجموع امید است که موفق باشید. چه :را هه سفر عاشق از گردنه بندان پر نامردم اگر از خون این باج نپردازم

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:47 توسط اشکان صادقی |


سلام به تمامی یاران و دوست داران بازیگری و صدا شرمنده که نمی تونم کامنت های شما رو زود زود جواب بدم و حتمن انقدر بزرگوارید که می بخشید و این کوتاهی رو بر حسب همون زبل خان بودن بنده تعبیر می کنید

عزیزانم سکوت دوبله ۲ ساله من شکسته شد و بالاخره با کاری ارزشمند و پر قدرت پا به عرصه گذاشتم امیدوارم این کار که به سفارش رسانه تصویری دوبله شد به زودی در دست شما هم قرار بگیره چون کار فلسفی و فوق العاده ایه البته ظاهرا گلوری هم با کستی ضعیف تر (که همه از شاگردان ان زمانه من بودند)بهره جوئی کرده و کار را حرف زدند

این کار توسط الهام کردا مدیریت و دیگر عوامل فیلم انیمیشن عبارتند از :

محمد گل ارا. رضا یزدانیان. کوروش زارع پناه.گیلدا حمیدی اعظم حبیبی و...

horton

دکتر زئوس هورتن صدای کیو شنیده نام فیلی است که پس از شنیدن صدائی بر روی ذره ای غبار پی به اعجابی که در ان است برده و همگان را از رازی با خبر می کند اما.............

و بنده افتخار وحشتناکی داشتم که به جای سلطان کمدی جهان جیم کری حرف بزنم و قطعا

با اینکه هیچوقت به گرد پاشم نمی رسم اما از تمام تجربیاتم درطی این سالها بهره جستم

تا کاری در خور .مثل همان اولهائی که گروه گلوری رو تشکیل دادیم بیرون بدم

در هر صورت من تا جان در بدن دارم فدای این هنر و بچه های عزیزوطن خواهم کرد و به دور از حواشی احمقانه این فن که گلوریه اکنون را نیز در کام خود فرو برده تنها سعی در کار ارزشمند و هنری کردن دارم امید است که کائنات نیز مرا در این امر یاری کند

منتظر کار های بعدی من نیز باشید تمام خوارج گلوری مخصوصن با بیرون امدن محمد رضا

علی مردانی از گروه منهدم گلوری قصد در شکوفائی و احیا مجدد بازیگری در دوبلاژ ذارند

به امید انروز

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 2:29 توسط اشکان صادقی |


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:47 توسط اشکان صادقی |


ای تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه های پر عصمت و پر شکوه تننهائی و خلوت من

ای شط شیرین پرشوکت من

ای با تو من گشته بسیار در کوچه های نجابت

 در کوچه های فرو بسته استجابت

 در کوچه های سرور و غم راستینی که مان بود

در کوچه باغ گل ساکت نازهایت

 در کوچه باغ گل سرخ شرمم

در کوچه های مه الود پس گفتگوها بی هیچ از لذت خواب گفتن

در کوچه های نجیب غزل ها که چشم تو می خواند گه گاه اگر از سخن باز می ماند افسون پاک منش پیش می راند

ای شط پر شوکت زیبائی پر شوکت من

ای رفته تا دور دستان انجا بگو تا کدامین ستاره است روشنترین همنشین شب غربت تو

ای همنشین قدیم شب غربت من

ای تکیه گاه و پناه غمگینترین لحظه های کنون بی نگاهت تهی مانده از نور

در کوچه باغ گل تیره و تلخ اندوه در کوچه های چه شبها که اکنون همه کور

 انجا بگو تا کدامین ستاره است که شب فروز تو خورشید پاره است

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 17:48 توسط اشکان صادقی |


میشه باهاش بچگی کرد و بزرگ شد یا هر چه خواستی ازش بگیری مهربون هست اما پیره ۶۸ سالش میشه .روز چهار شنبه از سال ۷۶ حدود ۱۰ ساله باهاش همراهم و ازاری ازش ندیدم بلکه همیشه هم مثل اب روون بوده تو زندگی ام از بچگی میشناختمش و همیشه به بهانه شنیدن قصه های این بابابزرگ ساعت ۱۰ شب به رختخواب میرفتم .تولدت مبارک بابا بزرگ رادیو ی خوب امیدوارم خاموشیتو نبینم میدونم که نسبت به تلوزیون و ماهواره نیستی و محجور موندی اما تو همیشه اب روونی هستی که جاری می شی تو خلوت تنهائی ها و یادش به خیر های کودکی .................

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:26 توسط اشکان صادقی |


{اناهیتا}

 اب می چرخید و موبدان انرا می فهمیدند و به صداقتش راه می جستند

اب می خروشید بر دهانه چهارگوش

بر خیزابه ها و به کرانه دعا می رفت

و میچریدند مردمانی به فرمان پیکره مردی بزرگ که اینک تنها بر سترگ سنگیه کوه خفته است

و دستان بیمحابای امروز بر سنگش یادگاری می نویسند و گیاهان هرز پیکر سنگی اش را

شکاف می دهند

و عده ای بازمانده ترسو بر سبقه تاریخی اش جدل اندیشه میکنند و

تنها همین

......................................................................

{تاراج}

اینک اما این ورزای ویرانه بدون فیروزه است که روبروی مدخل والرین

به افق خیره شد است

او روزی به سنگفرشی ربوده شده اخرا رنگ

 به تمامی واقف بوده است به گذر زمان

 و به ابرها و ویرانی ها سم کوبان

 چشمان ابی اش را زکف داده است

و عاجش را که زر اندود بود روزی

مردمانی از دیار ملخ خوران بلعیدند و دیگر هیچ

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 1:44 توسط اشکان صادقی |


بیشاپور

روز یک شنبه این هفته به سمت شیراز و سپس کازرون حرکت کردم برای تهیه یک فیلم مستند از بیشاپور ونقوش برجسته دوران ساسانی شهر بیشاپور در ۲۵ کیلومتری غرب شهر کازرون قرار دارد و در ان ویرانه های شهری با شکوه به چشم می خورد این شهر به دستور شاپور اول توسط یک معمار سوری به نام اپاسای ساخته شد و حجاری های ان به ۲۲۶ میلادی برمیگردد یعنی ۱۷۰۰ سال پیش در این شهر پر بود از مردمانی که نظیرشان هم اکنون به هیچوجه یافت نمی شوند چه انها در دوران شاپور به مدت ۴ سال صاحبان کل جهان بودند چون مرد بزرگی نظیر شاپور پس از شکست والرین حاکم روم فرمانروای ایران و انیران بوده است .

معبد اناهیتا

در درون شهر معبدی قرار دارد به نام انا هیتا. انا به ترکی به معنی مادر و هیتا اب جائی که در قدیم به دلیل مقس بودن اب موبدان انرا نوازش می کردند و سپس انرا راهیه زمینهای زراعیه کشاورزان می کردند این بنا چارگوش به کوشش دکتر سر فراز در حال ترمیم است  و مهندسیه بسیار جالبی دارد و به سبکه معماری هخامنشیان بنا شده و از هر ۴ طرف اب بسیار ارام جریان پیدا میکرده و نوع شیبها و شیار ها بسیار دقیق و مهندسی است به گونه ای که چگالی اب محاسبه می شده ۲ گاو هم بر سردر معبد به نشانه تقدس اب قرار داشته با چشمانه فیروزه ای که هم الان نخروبه ای بیش نیست

تالار تشریفات

ایوان و حیاط موزائیک در پشت معبد است ظاهرا رنگ تمام موزائیک ها اخرائی بوده است و تمام کاشی ها به صورت ۴ گوش کوچک دانه دانه ساخته و پرداخته شده بوده که الان همه در موزه لوور خود نمائی می کند از بی کفایتی مسئولین میراث فرهنگی

کاخ والرین

پس از پیروزی شاپور به والرین و کشته شدن گردیانوس شاپور از روی مهر و پس از تقدیمه این پیروزی به مردمش به علت مقام والای شاه رم برای او کاخی بنا میکندکه هم اکنون تنها دیواری از ان  باقی مانده است

قلعه دختر

از تنگه چوگان که دشتی بزرگ بوده و جایگاه ورزش چوگان که می گذری در بالای کوهی بقایای برج پیر فرو ریخته ای توجه رو به خودش جلب می کنه که اسمش قلعه دختره حالا چرا دختر چون در ان زمان تنها دژ دست نیافتنی بوده و دشمن نمی توانسته بکارتش را از بین ببرد برج از ساروج که بسیار محکم است و سنگ ساخته شده و پر از اتاقهای اسلحه و دالانهای تو در تو بوده است و پنجره های طویل باریکی برای تیر اندازی به دشمنی که از تنگه می خواسته وارد شهر شود

استودانها

در کنار قلعه دختر وجود یک قبر یک نفره توجه مرا جلب کرد به نام استودان تا ۳۰ سال پیش هم مردم فکر می کردند انها ابشخور حیوانات بوده اما دین زرتشت چیز دیگری میگوید در قدیم عقیده داشتند باز بخاطر مقدس بودن زمین واینکه بدن انسان زمین را به گند می کشد جسم را درون استودانی گذاشته تا پرندگان و لاشخورها گوشت را خورده و سپس استخوان را به خاک بسپرند من به مدت چند ثانیه درش خوابیدم حس غریبی داشت

ستونهای یادبود

پس از چند دقیقه پیاده روی در شهر بیشاپور به ستونهای یادبود می رسیم این ستونها در زمان جنگ جهانی اول توسط دکتر کریشمن باز سازی شده وگرنه قبل از ان خرد شده و مدفون بوده کلن شهر بیشاپور تنها ۲٪ کشف شده و بقیه ان زیر خاک مدفون شده به قول دوستان همان بهتر که زیر خاک هم بماند وگرنه به تاراج میرود بگذریم این ستونها ظاهرا دروازه شهر بوده و سر انها از جنس سنکها و معماری رومی است و تنه اش کار دست ایرانی هاست در ۲ طرف ستون هم جای سربازان محافظ بوده و در جلو هم مجسمه سیاه و زیبائی کار دست اپاسای از شاپور شاه بوده که به هیچوجه اثری ازش پیدا نشده

نقوش برجسته تنگه چوگان

در کنار این ویرانه های شهر بیشاپور در دل کوه میرسیم به بیلبورد های سنگی و تبلیغاتی ۱۷۰۰ سال پیش که هم اکنون هم درست کردنش کار حضرت فیل است چه برسد به مجسمه سازان زپرتیه فعلی. این گنجینه فراموش شده که حاکی از پیروزی های پی در پی ایران بر روم و عربهاست سالهاست که مورد بی مهری مسئولین میراث فرهنگی است در تابلو ی اول شاپور از الهه نیک/ فر پادشاهی را دریافت میکند گردیانوس در زیر سم اسبش کشته و فیلیپ حاکم عرب پیش پایش به خاک افتاده و او در حالی که از والرین دستگیری می کند پیروزی را به مردمانش هدیه می دهد ودر تابلو های سنگیه بعد هم به نوبت شاهد پیروزی بهرام دوم بر یاغیان عرب و تاجگذاری بهرام اول و غیره را نشان می دهد جالب اینجاست که در اواخر دوره ساسانی و شکست یزدگرد بی کفایت و مغرور اعراب با خط کوفی افتخارپیروزی های امده دراین تابلو ها را به خود نسبت داده اند کی به کیه تاریکیه

غار شاپور

وقتی از پائین حرکت کرم با خودم گفتم امکان نداره به نوک کوه برسم با بو می ها خوش و بش کردیم و لیدر و دوست هنر مند و عکاس من حمید درخشنده پولی به پسری داد (که بعدا فهمیدم بیماری قلبی داره)که وسایل مارو با خودش بیاره . مبلغی هم به اشنای دهاتی دیگری داد که برای ما نهاری درست کنند و سپس عزم رو جزم کردیم که به دیدن تنها ترین عزلت نشین غار برویم حدود ۲ ساعت کوه نوردی نفس گیر و سپس ۲۷۰ پله شیب دار رمق هر کوه نوردی را هم میکشد چه برسه به من پشت میکروفن نشین . به هر صورت پس از پیمودن این راه نفس گیر و ثبت تصاویر گوناگون به بالای غار رسیدیم و چشممان ما با دیدن مجسمه ۷ متریه شاپور نوازش پیدا کرد و روح این مرد جنگاور بزرگ انگار به قولی گفتنی خستگی رو از تن ما به در کرد تصور ساخت این پیکره ۳۰ تنی در ۱۷۰۰ سال پیش بالای اون کوه صعب العبور در مخیله من نمی گنجید اما واقعیت داشت

این مجسمه از استلاکمیت های مندرج از کوه و تراش  ان ساخته شده است و به قولی گور دخمه شاپور هم هست چرا که بر بالاترین بلندی هاست و ظاهرا خلوتگاه وی نیز بوده است  این پیکره سنگی چیزی حدود ۱۰۰۰ سال به واسطه زلزله مدفون بوده تا اینکه کریشمن انرا میابد و کناری می گذارد وسپس چندین سال بعد ارتش شاهنشاهی به فرمان محمد رضا شاه پهلوی این عظمت ۳۰ تنی را بنا می کنند به روی دو پای بتنی که به قواره بالا تنه اش متناسب نیست اما خب میگن کاچی بعض هیچی

هنگام بر گشت ساعت ۴ نهار خوشمزه ای توسط روستائیان خوردیم و از شاپور خداحافظی کردیم و غار را که سراسر مه گرفته بود با دیدگان اشکبار بدرود گفتیم و زیر لب زمزمه کردیم نفسم این خاکه خونه گرمم پاکه من از تبار پاکه اریائی قشنگترین قصیده رهائی هوای عشق تازه نیست تو رگهام تن نمی دم به رنگ کهربائی

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 1:21 توسط اشکان صادقی |


آن جا دیدمت استاده بر دهانه غاری با موهای مجعدی که باد می خرامیدش بر دخمه هائی که عقربهای مخوف و زنجره ها بیداد می کنند چه غمگنانه به افق روشن / نگاهت را که به سوی نا معلومی خنج میزند و ابرها را خاکستری می کند /در مانده بودی و چه استوار با تنه سنگی ات استاده بر زمینی هزار و هفتصد ساله دست به کمر / اقتدار می کردی می دانم روزی گل سفید رازقی از ایستادگی ات خواهد روئید چه سان ما مرده باشیم و تو بر جا بمانی در خطه به شاپور در نقطه ای کور که دخترکانی با البسه نیلی به ما قوت روز دادند در معبد اناهیتا اب را دعا کنان روان کردی به سوی نور و این تو بودی که دستگیری می کردی حتی برجسته اگر هم بودی ناز نگاهت را روان شدی کاش چلچله ای بودم بر فراز رود اشفته حالی ات تا هر از چند بال میزدم بر دروازه تنهائی ات بر اریکه کوه تا دگر این چنین خفته بر دهانه غار بر زندگی نا معلوم انسانهای مزور حال ننگری زادن تو نیز به دیر خواهد انجامید خود اگر زاده تواند شد پارسیان مردی چنین صافی چنین سرشار از حوادث نجابتت را خواهم سرود با کلماتی که می نالند و همیشه نگاهت که با من خواهد ماند و نسیمی اندوهگن را که از دریچه غار می گذشت به خاطر می اورم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 0:40 توسط اشکان صادقی |


افروخته  اتش بر یکی چرخش اسبان اتشین که در باد شیهه کشان خود را بر دل مزرعه خشک نیزار می افکنند . ماهیچه های در هم قهوه ای شان سوخته به نظر می رسد و چشمان نافذ فراخشان به درازنای افق خورشید خنج می زند

.اینک اوست که می تازد  {خواکین کورتس} و اهلی را با چشمانش به اتش و خون می کشد .اوست که می داند غم تمام مردان زمین را بر گرده خویش دارد و رسالتش خون کولی است که بر ماهتابان کوردوبا اشک میریزد وی می داند مادیان وار اسبان را به رقص می اورد و می داند روزی خواهد امد و بر زیر نور موضعی بر روی صحنه و جلوی چشمان فراخ تماشاگران به کمال خواهد رسید.

خواکین کورتس متولد ۱۹۶۹ کار رقص را از ۱۵ سالگی اغاز می کند و بصورت اکادمکیک به باله می پردازد وی اولین کسی است که در رقص اسپانیش دارای سبک و خود شناسی حرکت و کلام فلامنکو به واسطه زبان بدن است وی تا کنون موفق شده در خانه اپرای نیویورک ودر کاخ کرملین به اجرای نمایش به صورت تک نفره بپردازد  و فیلمی مربوط به رقص تخصصی اش را بازی کند

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 23:42 توسط اشکان صادقی |